تولد بابایی و 16 ماهگی...
به نام خدا..
یه ماه دیگه گذشت بردیا جونم... یک ماهی که به اندازه ی کل این 16 ماه ازم انرژی گرفت... به اندازه ی کل این 16 ماه شلوغ کاری کردی و منم دنبالت در حال جمع و جور کردن...
١٦ ماهگیت مبارک پسرک شیرین و خوشمزه...
دیگه چسب زدن و طناب کشی کابینت ها جواب نمیده... با پشتکار تموم همه رو باز میکنی...
یه دندون خوشگل هم به جمع دندونای تر و تمیزی که هر شب با کلی مکافات مسواکشون میزینیم اضافه شده... حالا دیگه تقریبا دندونات یه نظمی دارن!!! ٤ تا از دندونای جلویی پایین و ٤ تا بالا... یه فاصله بینشون... بعد هم دندونای آسیا... روی هم میشه ١٢ تا...
این روزا که مامان بزرگ اینا در حال اسباب کشی هستن... تو هم تا تونستی در ریخت و پاش به همه کمک کردی... واقعا ازت ممنونیم...
هر روز دارم میبینم که کارات حساب شده تر و پخته تره.... هیچ چیزی برام تو دنیا ازین ارزشمند تر نیست... هم برای من هم بابایی... وقتی شیرین کاری میکنی و من و بابا محکم بغلت میکنیم واقعا شیرینی زندگی رو حس میکنیم...
خدا رو هزاران بار شکر و سپاس...
گفتم بابایی.... یادم افتاد که بگم:
بابای از گل بهتر بردیا... تولدت مبارک....
من و بردیا از مهربونیات و کمک هات و خوبی هات هر چی بگیم کم گفتیم...
دوست داریم هزار تا
ایشالله در کنار هم روزای خوبی رو داشته باشیم...
.........................................................................................................................
اینم از آخرین عکسات:
12.500gr ... ماشالله به گل پسر

آ ه ه ه ه ... دلم برای خونه قبلی مامان بزرگ اینا تنگ شده

مدل تاپت عوض شده... این کیفش بیشتره

بابای مهربون بردیا ... تولدت مبارک...
نفس مامان 16 ماهگیت مبارک...


تولد بابایی و 16 ماهگی...
